المحقق السبزواري

824

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

فرمانبردارى او ، و پيروى كردن آنچه به آن امر نموده در كتاب خود از فرايض و سنن خود كه هيچ احدى سعادتمند نمىشود ، الّا به پيروى كردن آن و شقى و بدبخت نمىگردد ، مگر به انكار نمودن آن و ضايع ساختن آن - يعنى ، مراعات آن ننمودن و به عمل نياوردن يا حكم را تغيير دادن و غير آن فرانمودن . » « و أن ينصر اللّه سبحانه بيده و قلبه « 1 » و لسانه ، فإنّه ، جلّ اسمه ، قد تكفّل بنصر من نصره ، و إعزاز من أعزّه . » « ديگر امر نمود به آنكه يارى دهد خداى سبحانه را به‌دست خود و دل خود و زبان خود ، پس به درستى كه خداوند - جلّ اسمه - بتحقيق كه ضامن و متكفّل شده به يارى دادن كسى كه او را يارى داده ، و عزيز و ارجمند گردانيدن كسى كه او را عزيز گردانيده به اعزاز دوستان و حاميان دين او . » و مراد از نصر الهى ، به دست و دل و زبان مشغول داشتن اين اعضاست به جهاد كردن در راه دين و امر معروف و نهى منكر به‌جا آوردن و دفع ظلم و فساد نمودن . « و أمره أن يكسر نفسه من الشّهوات ، و يزعها عند الجمحات ، فإنّ النّفس أمّارة بالسّوء ، إلّا ما رحم اللّه . » يعنى : « امر كرد او را كه بشكند نفس خود را نزد شهوتها و لذّتهاى اين جهانى ، و باز دارد آن را نزد سركشيها و رفتن از پى لذّات جسمانى . پس ، به درستى كه نفس انسانى به واسطهء دواعى نفسانى بسيار امر فرماينده است به بدى ، مگر آنكه رحم فرمايد خداى - عزّ و جلّ - و حفظ بندهء خود كند از آفات و شرور نفسانى . » و غرض آن است كه بايد كه نفس سركش را رياضت فرمايد ، و به مجاهدت عنان آن نگاه دارد كه با شهوات اين جهانى نياميزد و از آفات شهوت و غضب بپرهيزد . [ 206 آ ] « ثمّ اعلم يا مالك ، أنّي قد وجّهتك إلى بلاد قد جرت عليها دول قبلك ، من عدل و جور ، و أنّ

--> ( 1 ) . در چاپ صبحى صالح ، ص 427 و چاپ فيض الاسلام ، ص 991 : « بقلبه و يده . »